منهاج سراج

72

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

السنة السادسه من الهجره اين سال را سنة الاستيناس خوانند ، درين سال پانزده لشكر به اطراف فرستاده بود و سريهء عرنيين [ ( 1 ) ] هم درين سال بود ، و آن طايفه بيامدند ، و اسلام آوردند و هواى مدينه ايشان را سازوار نيامد ، رنجور شدند ، مصطفى عليه الصلاة و السلام ايشان را بميان شتران فرستادند ، تا در هواى باديه صحت يافتند ، پس نگاه‌بانان را شهيد كردند ، و شتران را بردند ، كور [ ( 2 ) ] بن جابر الفهرى را در عقب ايشان فرستاد ، ايشان را بگرفتند ، و دست و پاى ايشان را ببريدند ، و چشمهاء ايشان كور كردند ، و در آفتاب بگذاشتند تا از گرما بدوزخ رفتند . پس غزوهء ذى قرد [ ( 3 ) ] بود ، و شترانى كه عتبهء حصين فراوى [ ( 4 ) ] برده بود ، تعاقب كردند و بازستدند . پس غزوهء حديبيه بود ، در ماه ذى القعده مصطفى عليه السّلام در خواب ديد كه به مكه آمدستى ، بفرمود صحابه را تا همه احرام عمره گرفتند ، و با هفتصد صحابى از مدينه روى به مكه نهادند ، و شتران هدى را بردند [ ( 5 ) ] ، چون به عسفان رسيدند بشر بن سفيان الكعبى پيش مصطفى آمد ، كه اهل مكه مستعد منع تو شده‌اند ، و خالد وليد ، به كراع عميم [ ( 6 ) ] آمده است . مصطفى عليه الصلاة و السلام راه بجانب ورع بگردانيد ، و عثمان عفان را رضى اللّه عنه به نزديك مكيان فرستاد ، كه ما به زيارت آمده‌ايم ، مكيان او را نگاه داشتند ، و خبر به مصطفى رسيد ، كه عثمان شهيد شد ، پس بفرمود : تا سعد را زندان كردند ، و بر قتال قريش خبر دادند ، و قريش سهيل بن عمرو را بنزديك مهتر ما عليه السّلام فرستادند ، كه عثمان در حياتست درين [ ( 7 ) ] سال باز گرد ! در سال آينده درين روز قريش مكه را خالى كنند ، تا خواجه و صحابه عمره قضا كنند ، و ده سال صلح باشد ، و هر كه از قريش بمدينه آيد باز دهند ، و هر كه از مدينه به مكه آيد ، باز دهند ، و هر كه خواهد در عقد محمد آيد و هر كه خواهد از قبايل در عقد قريش آيد ، و عهدنامه بنوشتند ، و مصطفى همانجا

--> [ ( 1 ) ] اصل : غزنين ، الكامل : عرنيين ، كه از بنى عكل و بنى عرنيه بودند [ ( 2 ) ] كذا ، الكامل : كرز بن جابر . [ ( 3 ) ] اصل : مرود ، و سهو كاتب است . [ ( 4 ) ] طبرى و الكامل : عيينه بن حصن بن حذيفه بن بدر الفزارى . [ ( 5 ) ] اين كلمه را كرم خورده ( براندند ) نيز خوانده مىشود ، در طبريست : و ساق معه الهدى . [ ( 6 ) ] كذا ، طبرى : كراع غميم ، در هشت ميلى عسفان . [ ( 7 ) ] اصل : كه درين .